چگونه مقابل احساس اضطراب و ترس خود بایستیم و نترسیم ؟

37

ما به شما پنج مرحله مقابله با احساس اضطراب و ترس را یاد میدهیم. سخنی از بزرگی ناشناس وجود دارد که می گوید اضطراب زمانی اتفاق می افتد که شما آنچه باید احساس کنید را در ذهن خود برده و به آن فکر می کنید

graphicstock.com
graphicstock.com

 

گاهی مواقع اتفاقاتی برایم می افتد که حاضر به ابراز آن نیستم. من مثل یک ستون بتن سخت می شوم و قادر به هیچ کاری در خصوص آن اتفاق نیستم. در این مواقع پیشترفت عاطفی من متوقف شده و به نوعی بخشی از زندگیم را که بیش از همه آزارم می دهم نادیده می گیرم

آخرین باری که دچار چنین احساسی شدم ۴ سال پیش بود زمانی که من از ضعیف بودنم شرمنده بودم و درد عظیمی را در خود احساس می کردم اما حتی دقیقا نمی دانستم که مشکل از کجاست. به احساساتم اجازه می دادم که مانند ارواح در شب خانه ی من زوزه بکشند و من تمام آن صداها را به باد نسبت می دادم در حالی که این ارواح سرگردان مدام در حال خراب کاری بودند.

از آن زمان راهکارهای مختلفی را برای کنترل اضطراب خود امتحان کردم اما متاسفانه هیچ کدام از آن ها کارساز نبود.

تمام این اتفاقات ادامه داشت تا زمانی که میشل وارد زندگی من شد. همه ی نیروهای نامرئی درون من با من سر جنگ داشتند که او را ببازم اما من با همه ی آن ها مبارزه کردم تنها برای این که یک فرد عادی به نظر بیایم و بتوانم میشل رابرای خودم نگه دارم.

اضطراب و عشق

میشل بیش از حد زیبا بود و همچنین شیرین و دوست داشتنی بود به حدی که نمی توانستم او را نادیده بگیرم. همچنین او اولین زنی بود که به معنی واقعی جلو فروپاشی من را گرفته بود. ما با هم والیبال بازی می کردیم. به پیاده روی می رفتیم. با دوستان مان وقت می گذراندیم. او دوست داشت مدام خودش را به چالش بکشد و من حس می کردم این می تواند یک زندگی جالب برایم باشد. میشل حتی کمک کرد تا با اضطراب خود مقابله کنم.

شب گذشته من و میشل احساسات قوی در خصوص دوستی در حال رشدمان داشتیم و  من در این مورد آسیب پذیر بودم چرا که در چهار سال گذشته تنها به سر برده بودم و تنها در رابطه با خود تمرکز داشتم. اما در همین حین دوست داشتم همزمان به رابطه ام با میشل نیز امیدوار باشم.

زمانی که من و او سه ساعت آخر شب را در تخت راجع به عشق مان حرف زدیم احساس کردم که دیوار مخوف احساسات روی من هوار شده و روابط شکست خورده و ترس های جورواجورم در خصوص عشق و شکست به من ضربه می زنند. اولین فکر من این بود که اصلا چرا باید این احساسات ضد و نقیض را داشته باشم؟

من دوست داشتم خیلی طبیعی احساساتم را نسبت به این دختر شیرین بیان کنم اما ترس از دست دادنش اجازه این کار را به من نمی داد. به نوعی ترجیح می دادم در منطقه امن خود بمانیم اما روابط مان را با حرف های خطرناک متزلزل نکنیم.

این بار سعی کردم کار متفاوتی انجام دهم. با خود تکرار کردم که من ترسیده ام. این کار را با صدای بلند انجام دادم گویی که دارم آواز می خوانم. پس از آن گریه کردم. من برای ۱۵ دقیقه متوالی اشک ریختم و موجی از اضطراب را که به من هجوم می آورد در خود حس می کردم.

در همان حال که گریه می کردم متوجه شدم که چقدر می ترسم. من از تمام شدن رابطه مان و تنها ماندن ترس داشتم و چقدر سخت بود که یک عشق ماندگار داشته باشم. من قبلا از روابطی که داشتم غم و اندوه زیادی را تجربه کرده بودم و به شدت نسبت به عشق جدیدم دچار شک و عدم اطمینان بودم.

آرامشی که گریه کردن به من داد بسیار عجیب بود. گویی در اشک اعجازی بود که می توانست مرا درمان کند. پس از آن به سرم زد که به جای ترس باید از فرصتی که برایم ایجاد شده سپاسگزار باشم و تمام تجربیاتی که در روابط قبلیم کسب کرده ام را برای بهتر شدن این رابطه به کار بگیرم.

به این ترتیب من اجازه دادم که زخم اضطراب در من التیام یابد. در ادامه ۵ مرحله برای درمان و رفع اضطراب را به شما معرفی می کنم تا شما هم بتوانید آن را امتحان کنید. با همراه باشید.

  1. اضطراب را بشناسید

اضطراب یک احساس قدرتمند و دارای سیگنالی قوی است که می تواند حتی از خشم و غم و حسادت و یا خجالت هم عمیق تر باشد. اینکه اضطراب خود را بشناسید و آن را باور کنید راه خوبی است تا به خود واقعی تان و همچنین احساسات زیر پوستی که راه بروز پیدا نمی کنند نزدیک تر شوید. یک اسکن مغزی حقایق جالبی را در خصوص احساسات نشان می دهد و آن هم این است که یک ابزار لفظی می تواند در بخش مربوط به احساسات مغز کمک کرده و باعث آرامش و برگشت وضعیت نرمال شود.

کافی است گاهی از خود بپرسید چرا من این احساس را دارم؟ آیا طبیعی است؟ برای مثال وقتی باید خجالت بکشید ولی بی اعتنایید و یا وقتی لازم است خشمگین شوید ولی ساکت می مانید لازم است یک گپ کوتاه با خودتان داشته باشید.

  1. از احساس خود فرار نکنید

احساس اضطراب اولین تاثیری که روی شما دارد این است که بدون آنکه بفهمید از همه چیز فرا می کنید. لازم است گاهی سرجای تان بایستید و از خود بپرسید چرا من این احساس را دارم و با خود صادق باشید. دروغ ها زندگی شما را پوچ و تلخ می کنند. به خودتان بگویید که در پستوی ذهن تان چه می گذرد. درست مانند زمانی که من بعد از ماه ها فرار از میشل از خود پرسیدم و جواب این بود که من می ترسم.

  1. احساسات تان را تکرار کنید

گاهی شنیدن صدای خود و تکرار احساسات تان با صدای بلند می تواند شما را در درک واقعیت ها توانمند سازد. از آنجایی که اضطراب سکوت را تغذیه می کند ابراز کردن احساسات با صدای بلند می تواند راهی باری مقابله با اضطراب باشد.

  1. هنگام حس اضطراب یا ترس خودتان باشید

جسارت شما حس آسیب پذیری است که مدام و در پی هر اتفاقی می تواند خراب شود. اضطراب گاها جسارت شما را نشانه می رود و آن را تهدید می کند و در ادامه دور شدن شما از خود واقعی تان مقدمه ای خواهد بود برای اضطراب بیشتر. گاهی لازم است سر جای خودتان بمانید و همان کاری را انجام دهید که فکر می کنید درست است و یا کاری را بکنید که دوست دارید. به این ترتیب از اضطراب بعدی تان پیشگیری می شود.

  1. اجازه دهید احساسات تان از طریق بدن تان جریان یابد

پس از تمام این مراحل لازم است اجازه دهید که احساسات شما خودشان را در جسم و روح تان نشان دهند. احساسات سرکوب شده سمی برای بدن هستند که ذره ذره آن را ضعیف می کنند. اگر آن ها را به حال خود رها کنید ذره ذره روح و جسم شما را از بین می برند. کلمه ی Emotion از ریشه لاتین “Emovere می آید که به معنی حرکت است. شما حرکت احساسات را در معده و سینه تان می بینید و بهتر است به جای متوقف کردن مسیر آن اجازه دهید راهش را ادامه دهد و ماند اشک از چشمانتان خارج شود و یا گونه های تان از خجالت سرخ شود و یا جای مشت تان روی تخت بماند. اما قطعا سرکوب کردن آن ها ایده خوبی نیست.

نقطه مقابل اضطراب شجاعت است. اینکه بتوانید در برابر احساسات خود شجاع باشید و آن ها را ابراز کنید جلو اضطراب شما را می گیرد. تنها اجازه دهید احساسات تان راه خود را ادامه دهند.

تذکر : این مقاله بصورت اختصاصی توسط گروه تهیه شده است.

تذکر : کپی برداری فقط با ذکر منبع و لینک به این صفحه مجاز میباشد.

 

Loading...

نظر دهید